حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
395
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
الدوله بويهى بسال 330 ولايت رى را از او بگرفت و هم محمد بن مظفر ولايتدار نصر بن سامانى بر خراسان و طبرستان و گرگان مسلط شد و وشمگير را بكوهستان راند كه در آنجا بناچار اطاعت نصر بن سامانى و پس از او اطاعت نوح را گردن نهاد و چون دولت سامانيان به منصور بن نوح رسيد وشمگير را با سپاهى بزرگ بجنگ ركن الدوله بويهى فرستاد و او در راه بمرد . از سوى ديگر ضعف خلافت بغداد بمردم نالايق فرصت خودنمايى داد ، مناصب بزرگ خريد و فروش ميشد و هر كه پولش بيش مقامش به بود . راضى خليفه عباسى كار دولت را بوزيرانى داده بود كه منصب خويش را بمال خريده بودند ، ابن مقله وقتى براى بار سوم وزارت مىيافت 000 / 500 دينار به دو داد اما وزارتش نپاييد كه سپاه بشوريد و فتنهها شد كه بعزل وى انجاميد و راضى وزارت را بعبد الرحمن عيسى داد و او نيز كارى از پيش نبرد و راضى وزارت را ببرادر وى داد و او نيز آشفتگى امور را بيفزود و وزارت به محمد بن قاسم كرخى رسيد كه او نيز چون اسلاف خويش ضعيف و نالايق بود و از بيم آزار سپاهيان بناچار متوارى شد . بگفته مؤلف الفخرى : " كرخى قامتى كوتاه داشت و براى آنكه بتواند با خليفه مشورت كند چهار انگشت از پايههاى تخت را ببريدند و مردم فال بد زند و گفتند : اين نقص دولت است . و كار چنان شد كه گفته بودند . ابن رائق امير الامرا مىشود و چون از كرخى نيز كارى نساخت راضى وزارت بسليمان بن حسن مخلد داد اما او نيز بهتر از اسلاف خود نبود و كارى از پيش نبرد كه نفوذ سپاهيان بزرگ شده بود و در همه كار دخالت مى - كردند و خليفه بناچار ابن رائق را كه ولايتدار واسط و بصره بود استمالت كرد و كار دولت را به دو سپرد و عنوان امير الامرا داد و قدرت وى بزرگ شد كه عزل و نصب ولايتداران با او بود و مقامش از وزير بالاتر رفت كه تدبير مالياتها و همه